در ربیـع گُـل هـا مـی رویـنــد ولیـک...
دلـــم بـرای بـاغچـــ ه هـا می سـوزد
کسـی بـــ ه فکــر گُــل هـا نیستـــــ
کسـی بـــ ه فکــر مـاهـی هـا نیستـــــ
کسـی نمـی خـواهــد بـاور کنـد کـــ ه...
بـاغچـــ ه هـا در بنـی هـاشـم بـاغچـــ ه نیستـنــد...
لبیک نمی گویی هل من معین مادرت را...؟
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در یکشنبه نهم بهمن 1390
ساعت 16:6 موضوع |
لینک ثابت
.................
حـالا مـــرا بــبـیـن و بــگـو شــکــل مـادری
چه گوشواره ای، چه لباسی، جه معجری
از قــول مــن بــگــو بـه عـمـو بــعـد مـردنـم
بــایـــد بــرای غــســل مــن آبـــــ بــیـاوری
لـب هـای چـاکــــ خـورده تـو حـرفــ مـیـزنـد
تـقـصـیـر چـوبـــ بـوده چنین سـرخ و پـرپـری
قـدری از ایـن مـحـاسـن خـاکسـتـری بـگـو
غـیـر از تـنـور نـیـسـت مـگـر جـای بـهـتـری
مـانـنـد رگ تــو ، دلـم ریـشـــ ریـشـــ شــد
جانم فدای تو ، چــ ه گلویـی ، چه حنجری
---------
درسته میگین سنی نداره
ولــی بـدونـیـد کــوه وقـاره
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390
ساعت 12:0 موضوع |
لینک ثابت
خطبه حضرت زینب (س) در شام

حضرت
زینب (س) سخنرانی ذیل را در شام ایراد كردند كه متن آن را سید ( رحمه الله
) ، و طبرسی و دیگر محدثّان شیعه ، فرید وجدی در « دائرة المعارف و صاحب
كتاب بلاغات النساء» و دیگر نویسندگان اهل سنت به اجمال و تفصیل و با مختصر
اختلافی نقل كرده اند
متن زیر از كتاب « نفس المهموم » می باشد :
ستایش خدای را كه پروردگار جهانیان است و درود خدا بر محمد و همه خاندانش
براستی
كه خدای سبحان درست فرموده كه گوید : « سرانجام كسانی كه عمل زشت انجام
داده و كاربد كرده اند بدانجا می انجامد كه آیات خدای را دروغ می شمارند و
آنها را مسخره و استهزا می كنند » .
ای
یزید ! آیا می پنداری كه اینك فضای آسمان و زمین را بر ماتنگ كرده ای و ما
را همانند اسیران به هر شهر و دیار سوق داده و كشانده ای ، مانزد خدا خوار
و زبون هستیم و تو در پیشگاه خدا گرامی و عزیز هستی ؟ و چیره گیت برما
به خاطر مقامت در پیش خداست ؟ و به همین جهت باد به دماغ انداخته ای و با
غرور و نخوت به اطراف خود می نگری و از اینكه می بینی دنیا بر وفق مراد و
كام توست و كارها به دلخواه تو روبه راه و ملك و پادشاهی بر تو صاف و هموار
شده است مسرور وشادمانی !
اندكی
آهسته تر و آرامتر ! مگر فراموش كرده ای كه خدای عزوجل می فرماید : {
وَلایَحْسَبَنّ الَّذینَ كَفَروُا اِنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ
لاَِنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزدادُوا اِثْماً وَلَهُمْ
عَذابٌ مُهینٌ }
« آنان كه كافر شدند گمان نكنند مهلتی كه به آنها داده ایم برایشان خوب است ( و خیر آنها را می خواهیم ) . خیر ، بلكه ما آنها را مهلت می دهیم تا برگناه خود بیفزایند و عذابی خوار كننده در پیش دارند . »
ای پسر آزادشدگان !
آیا این قانون عدل و انصاف است كه زنان و كنیزان خود را پشت پرده جای دهی
ولی دختران رسول خدا را به صورت اسیران بدین سوی و آن سوی كشانی ؟ پرده
حجاب ایشان را بدری و سرورویشان را بگشایی و دشمنان ، ایشان را از شهری
به شهری ببرند و افراد بیگانه و فرومایه چهره آنها را بنگرند ؟
نه مردی برای سرپرستی آنها به جای گذارده ای و نه حمایت كننده ای دارند !
آری
چگونه می توان امید عاطفه و دلسوزی داشت از كسی كه جگر پاكان را بجود ؟ و
از دهان بیرون افكند ؟ و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده شده است ؟ و
چگونه كسی كه همواره با دیده بغض و كینه به ما نگاه می كند ؟ از دشمنی
وعداوت نسبت به ما كوتاهی كند . و آنوقت با كمال گستاخی ( اشعار پیروزی
می خوانی ) و بی باكانه و بدون آن كه عمل خود را گران بدانی اجداد خود را
به یادمی آوری و می گویی :
لاََهلَّوُا وَاسْتَهلُّوا فَرَحاً * * * ثُمَّ قالُوا یا یَزیدُ لاَتُشَل
و این اشعار را درحالی می خوانی كه چوب بر دندانهای ابی عبدالله ـ سید جوانان اهل بهشت ـ می زنی ؟
وچرا چنین نگویی ؟ تویی كه با ریختن خون فرزندان پیغمبر ( صلّی الله علیه وآله ) و
ستارگان خاندان عبدالمطلب زخم دل را جریحه دار كردی و ریشه را سوزاندی ؟
اكنون بزرگان خود را صدامی زنی و می پنداری كه آنها را می خوانی [ و از
آنها آفرین می خواهی ؟ ] غافل از اینكه خودت نیز بزودی به آنها ملحق می شوی
و می پیوندی ، و آنوقت درآنجا آرزومی كنی كه ای كاش دستت خشك و زبانت لال
شده بود و آنچه را گفتی نمی گفتی و آنچه را كردی انجام نمی دادی !
بار
خدایا ! داد ما را از اینان بستان ، و انتقام ما را از این ستمگران بگیر ،
و خشم خود را بر كسانی كه خون ما را ریختند و یاران ما را كشتند فروریز !
ای یزید ! به خدا سوگند ( با این جنایتها ) تنهاپوست بدن خود را شكافتی و تنها گوشت خود را پاره پاره كردی ، و بزودی به نزد رسول خدا( صلّی الله علیه وآله ) درآیی درحالی كه بارسنگین ریختن خون و هتك حرمت خاندان او و پاره های تن او را به گردن داری !
در
آن روزی كه خداوند پیغمبر و فرزندان و خاندانش را كنار یكدیگر جمع كند و
پراكندگیشان را برطرف سازد و داد آنها را [ از دشمنانشان ] بازستاند و گمان
مبر كسانی كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آنان زنده اند و در
پیشگاه پروردگارشان روزی می خورند !
و همین بس است كه حاكم ( و قاضی ) خداست و دادخواه محمد ( صلّی الله علیه وآله ) است ، و جبرئیل پشتیبان است !
این
را هم بدان آن كسانی هم كه مقدمات این كار را برای تو فراهم ساختند و تو
را برگردن مسلمانان سواركردند به كیفر خود خواهند رسید و بدانند كه ستمگران
را كیفری بد در پیش است و خواهند فهمید كدام یك از شما بدبخت تر و كدام
سپاه ضعیفتر است .
اگر
مصیبتهای روزگار كار مرا به اینجا كشانیده است كه ناچار شدم تو را طرف سخن
خود قرار بدهم و با چون تویی گفتوگو كنم ، با این حال بدان [ وقعی برای تو
قایل نیستم و ] قدر و مقام تو را بسیار پست می دانم و بسختی تو را سرزنش و
نكوهش می كنم و توبیخ بسیار !
اما
چه كنم [ كه با این حال ] چشمها گریان و سینه ها [ در فراق عزیزان ] سوزان
است [ و بی تابی ما بدان خاطر است نه آنكه از تو ترسی در دل داشته باشیم ]
!
آه
! این ماجرا چقدر شگفت انگیز است كه حزب خدا به دست حزب شیطان و آزادشدگان
كشته می شوند و دستهای شما به خون ما آغشته می شود و گوشتهای ما از دهنهای
شما می ریزد . و آن بدنهای پاك و پاكیزه را در آن بیابان سركشی كنند ، و
كفتارها در خاك بغلطانند .
و
اگر تو كشتن و اسارت ما را امروز برای خود غنیمتی می دانی به همین زودی
باید غرامت سنگین این كار را بپردازی ، آن هنگامی كه چیزی جز همانچه به دست
خود پیش فرستاده ای نیابی و پروردگار سبحان به بندگان ستم نمی كند !
شكوه ما تنها به خدای تعالی است و بر او اعتماد داریم !
[
ای یزید ! ] اكنون هر نقشه و توطئه ای داری درباره ما انجام ده و از هر
كوششی در این باره فرو گذار مكن ، اما به خدا سوگند [ هر چه كنی ]
نمی توانی نام و نشان ما را محوكنی ، و سروش ما را بمیرانی و به حد ما
نتوانی رسید و ننگ این اعمال ننگین و ستم ها را نتوانی شست .
و بدان كه رای و تدبیرت سست و روزگارت اندك و انگشت شمار و جمعیتت روبه پراكندگی است و در آن روز كه منادی خدا فریاد زند :
« أَلالَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظّالِمینَ » ؛
[ همانا لعنت خدا برستمكاران ! ]
با
اینهمه من خدای را ستایش می كنم كه آغاز زندگی ما را سعادت و آمرزش و
پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد . از خدای تعالی می خواهیم كه پاداش نیك
خود را بر شهیدان ما كامل كند ، كه براستی او بهترین دوست و مهربان است ، و
هم او ما را كافی است كه بهترین مدافع و وكیل است .
تصاویری از مسجد جامع دمشق معروف به مسجد جامع اموی
محل سخنرانی حضرت زینب (س)


نوشته شده توسط کنیز فاطمه در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390
ساعت 17:27 موضوع |
لینک ثابت
محرم میکده، ساقی حسین است...
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در چهارشنبه نهم آذر 1390
ساعت 16:50 موضوع |
لینک ثابت
کی شود
کی شود تا انتقام سیلی زهرا بگیریم
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در سه شنبه یکم آذر 1390
ساعت 10:12 موضوع |
لینک ثابت
**احادیثی زیبا ازبانوی دوعالم فاطمه اطهرسلام الله**

1ـ قالَتْ فاطِمَهُ الزَّهْراء ( سلام الله علیها) :
نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُ أنْبیائِهِ.([1])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ما أهل بیت پیامبر، وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود; و ما وارثان پیامبران الهى هستیم.
2ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُكِ؟ فَقالَتْ(علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَهِ تَشاجَرُوا فى شَیْىء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام).([2])
عبد اللّه بن مسعود گوید: روزى بر فاطمه زهراء(علیها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟! فرمود: بین عدّه اى از ملائكه الهى مشاجره اى شده است; و تقاضا كرده اند یك نفر از آدم ها بین ایشان حكم و قضاوت نماید; و خداوند به ملائكه وحى فرستاد: خودتان یك نفر را انتخاب نمائید; و آن ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را برگزیدند.
3ـ قالَتْ(علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَیْكَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَهُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الإمامَهِ.([3])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوینده اى حقّ گو و هدایتگر است، او مركز و محور امامت و رهبریّت است.
4ـ قالَتْ(علیها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.([4])
فرمود: حضرت محمّد (صلى الله علیه وآله) و علىّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى كنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند; و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.
5ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ أصْعَدَ إلىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.([5])
فرمود: هركس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدیر مى نماید.
6ـ قالَتْ (علیها السلام): إنَّ السَّعیدَ كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أحَبَّ عَلیّاً فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.([6])
فرمود: همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ (علیه السلام) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.
7ـ قالَتْ (علیها السلام): إلهى وَ سَیِّدى، أسْئَلُكَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى، وَشیعَهِ ذُرّیتَى.([7])
فرمود: خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى كه آن ها را برگزیده اى، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى.
8ـ قالَتْ (علیها السلام): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَكُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.([8])
فرمود: شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نیز آن هائى كه با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.
9ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّى أكْرَهُ أنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّى سَأُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَریعَ الاْجابَهِ.([9])
حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم كه عذاب الهى بر بى گناهى، نازل گردد; متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرین مى كردم. و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.
10ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ! لا كَلَّمْتُكَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْكَ فى كُلِّ صَلوه.([10])
پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم كرد.
11ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، أنَّكُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضیتُمانى، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لأشْكُوَنَّكُما إلَیْهِ.([11])
هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مى گیرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده اید، و مرا راضى نكردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكایت شما دو نفر را خواهم كرد.
12ـ قالَتْ (علیها السلام): لا تُصَلّى عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبى رَسُولِ اللّهِ فى أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَ أخَذُوا إرْثى، وَ خَرقُوا صَحیفَتى اللّتى كَتَبها لى أبى بِمُلْكِ فَدَك.([12])
فرمود: افرادى كه عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.
13ـ قالَتْ (علیها السلام): إلَیْكُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِكُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیركُمْ، هَلْ تَرَكَ أبى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ.([13])
خطاب به مهاجرین و انصار كرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها كنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت؟
14ـ قالَتْ (علیها السلام): جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیراً لَكُمْ مِنَ الشّـِرْكِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاهَ تَزْكِیَهً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْییداً لِلدّینِ([14])
فرمود: خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس) را براى تزكیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براى استحكام أساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.
15ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.([15])
فرمود: اى ابا الحسن! ـ همسرم ـ ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل كسى هستم از اهل بیتش كه به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش.
16ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ أیّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.([16])
فرمود: هر كه بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گوید: عرضه داشتم: آیا در زمان حیات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حیات ما باشد; و یا پس از مرگ.
17ـ قالَتْ (علیها السلام): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما كانَ یَنْبَغى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِب2ُهُمْ.([17])
فرمود: آنچه را امام علىّ (علیه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت ـ انجام داد، وظیفه الهى او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مى نماید.
18ـ قالَتْ (علیه السلام): خَیْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ.([18])
فرمود: بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است كه مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.
19ـ قالَتْ (علیها السلام): أوُصیكَ یا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.([19])
ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نكن; و به زیارت و دیدار من ـ بر سر قبرم ـ بیا.
20ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریر ظاهِر، اُسْتُرینى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ.([20]
در آخرین روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت ـ و بلانكاردى ـ كه اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلكه مرا با پوشش كامل تشییع كن ـ ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 15:18 موضوع |
لینک ثابت
چرا نام حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) در قرآن نیامده است ؟
این سوال نسبت به ایمه - علیهم السلام - نیز جاری است و در همه پاسخ مشابهی دارد .شیوه برخورد قرآن با اهل بیت دادن یكسری اصول و معیارها و بیان امتیازات و ویژگی های برجسته آنان است .
نه ذكر نام آنها مانند آنچه در آیه تطهیر اطعام انفاق و...آمده است . اما این كه از چه رو چنین شیوه ای اتخاذ گردیده كاملا بر ما روشن نیست ولی با توجه به قراین قرآنی و تاریخی می توان نتایجی به دست آورد : 1- روش قرآن در مسایل مهم فكری اجتماعی و سیاسی دادن معیار به جای معرفی اشخاص است و این طبیعتا موجب شكوفایی اذهان است و به جامعه این مسوولیت را می دهد كه در پی كشف مصادیق انطباق با ضوابط تعیین شده برآیند .
2- جریاناتی در عصر پیامبر وجود داشت كه هر گونه سخنی ازپیامبر ( ص ) در مورد اهل بیت - علیهم السلام - را حمل براین می كردند كه پیامبر آمده است تا خود را و سپس نزدیكانش را بر مردم حاكم گرداند .این برنامه آن قدر قوت گرفت كه پیامبر ( ص ) را مجبور ساخت به هنگام نوشتن وصیت از تصمیم خود منصرف شود زیرا بیم آن می رفت كه برخی به خاطر اجرای برنامه های شوم خود حتی اصل رسالت پیامبر ( ص ) را منكر شوند چنانچه یزید گفت : ( ( لعبت هاشم بالملك فلا خبرجا و لا وحی نزل ) ) .
با نگاهی دقیق به حوادث تاریخی به خوبی روشن می شود كه
این سوال نسبت به ایمه - علیهم السلام - نیز جاری است و در همه پاسخ مشابهی دارد .شیوه برخورد قرآن با اهل بیت دادن یكسری اصول و معیارها و بیان امتیازات و ویژگی های برجسته آنان است .
نه ذكر نام آنها مانند آنچه در آیه تطهیر اطعام انفاق و...آمده است . اما این كه از چه رو چنین شیوه ای اتخاذ گردیده كاملا بر ما روشن نیست ولی با توجه به قراین قرآنی و تاریخی می توان نتایجی به دست آورد : 1- روش قرآن در مسایل مهم فكری اجتماعی و سیاسی دادن معیار به جای معرفی اشخاص است و این طبیعتا موجب شكوفایی اذهان است و به جامعه این مسوولیت را می دهد كه در پی كشف مصادیق انطباق با ضوابط تعیین شده برآیند .
2- جریاناتی در عصر پیامبر وجود داشت كه هر گونه سخنی ازپیامبر ( ص ) در مورد اهل بیت - علیهم السلام - را حمل براین می كردند كه پیامبر آمده است تا خود را و سپس نزدیكانش را بر مردم حاكم گرداند .این برنامه آن قدر قوت گرفت كه پیامبر ( ص ) را مجبور ساخت به هنگام نوشتن وصیت از تصمیم خود منصرف شود زیرا بیم آن می رفت كه برخی به خاطر اجرای برنامه های شوم خود حتی اصل رسالت پیامبر ( ص ) را منكر شوند چنانچه یزید گفت : ( ( لعبت هاشم بالملك فلا خبرجا و لا وحی نزل ) ) .
با نگاهی دقیق به حوادث تاریخی به خوبی روشن می شود كه همین مساله در مورد قرآن نیز راه می یافت و اگر به صراحت نامی از آنان می آمد و با اجمال و اشاره قضیه ختم نمی شد چه بسا الهی بودن آن را نیز منكر می شدند و اساسا بنیان دین را ویران می ساختند .در این جا ممكن است گفته شود كه خداوندخوداعلام داشته كه حافظ قرآ ن است . پاسخ آن است كه : بلی ولی خداوند هر چیزی را از طریق اسباب و وسایل ویژه و مناسبش به انجام می رساند و یكی از اسباب حفظ قرآن رعایت همین شیوه هاست زیرا این روش انگیزه مخالفت و تحریف قرآن را از بین برده یا محدود می سازد .
همین مساله در مورد قرآن نیز راه می یافت و اگر به صراحت نامی از آنان می آمد و با اجمال و اشاره قضیه ختم نمی شد چه بسا الهی بودن آن را نیز منكر می شدند و اساسا بنیان دین را ویران می ساختند .در این جا ممكن است گفته شود كه خداوندخوداعلام داشته كه حافظ قرآ ن است . پاسخ آن است كه : بلی ولی خداوند هر چیزی را از طریق اسباب و وسایل ویژه و مناسبش به انجام می رساند و یكی از اسباب حفظ قرآن رعایت همین شیوه هاست زیرا این روش انگیزه مخالفت و تحریف قرآن را از بین برده یا محدود می سازد .
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390
ساعت 19:20 موضوع |
لینک ثابت
نكات شاخص در خطبه غدیر
* شاهد گرفتن خداوند بر تبلیغ خود
* شاهد گرفتن مردم بر تبلیغ خود
* تأكید بر امامت دوازده امام علیهمالسلام بعد از خود
* تأكید بر عدم تغییر حلال وحرام و تبیینِ آن توسط امامان
* اشاره به منافقین و اقداماتِ گذشته و آینده آنان صریحا و تلویحا
برگرفته از کتاب «خطابه غدیر» نوشته محمد باقر انصاری
.
.
.
غدیر صفحه تاریخ وال من والاه
غدیر آیه توبیخ عاد من عاد است
هنوز لاله اکملت دینکم روید
هنوز طوطى اتممت نعمتى گویاست
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390
ساعت 13:47 موضوع |
لینک ثابت
شب عرفه، مخصوص حاجت گرفتن
در روایتی نقل شده است که شب عرفه هر دعای خیری که انسان بکند، به اجابت میرسد و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل صد و هفتاد سال اطاعت و عبادت است؛ یعنی از نظر پاداش چنین چیزی به او داده میشود.
عرفه، فرصتی کوتاه برای جاماندگان
حضرت آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی «رُوی إنّ لیلة عرفة یستجاب فیها ما دعا من خیر و للعامل فیها بطاعة الله تعالى أجر سبعین و مائة سنة».
در روایتی نقل شده است که شب عرفه هر دعای خیری که انسان بکند، به اجابت میرسد و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل صد و هفتاد سال اطاعت و عبادت است؛ یعنی از نظر پاداش چنین چیزی به او داده میشود.
اعمال صالح برابر صدوهفتاد سال عبادت است
این روایت، شکوه شب عرفه را میرساند. به حسب ظاهر، امشب شب عرفه است؛ بنابراین، میخواهم این مطلب را به دوستان عرض کنم که امشب را قدر بدانید! نخستین مسألهای که در امشب بر آن تأکید شده، «دعا کردن» است و در روایت دارد: دعا کنید! دعای خیر کنید! و بدانید که این دعاها به اجابت میرسد.
مقید باشید که امشب، مشغول غیر عبادت نباشید!
مطلب دیگر اینکه مقید باشید که امشب مشغول به غیر عبادت نشوید! کاری کنید که اشتغالات کنار برود تا بتوانید به سوی عبادات و صالحات بروید! وقتی چنین معادلهایی هست که عبادت امشب مانند عبادت صد و هفتاد ساله است، خیلی انسان باید مراقبت و جدیت داشته باشد. این خیلی قابل توجه است، چون امشب یکی از بزرگترین فرصتهایی است که ما داریم.
اثر دعا برای دیگران و پشت سر آنها
درباره دعا کردن هم بگویم که در روایتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است که حضرت فرمودند: «أسرع الدعا نُجحاً للإجابة دعاء الأخ لأخیه بظهر الغیب»؛ سریعترین دعایی که به هدف اجابت میرسد، دعایی است که یک برادر مؤمن، برای برادر مؤمن دیگرش میکند و پشت سر او برایش از خدا خیر میخواهد؛ نه در حضورش. یعنی هر کس برای دیگری دعا کند، به سرعت به اجابت میرسد. «فیقول له ملک موکّل به لبّیک»؛ وقتی این شخص شروع میکند به دعا کردن برای برادر مؤمنش و پشت سر او، آن فرشتهای که برای گرفتن دعاها موکّل شده است، جواب میدهد: بله! «و لک مثلاه» یعنی این چیزی که برای برادرت خواستی، برای خودت دو برابرش برآورده شد؛ یعنی همین که برای دیگری خیر خواستی و دعایش کردی، برای خودت دو برابرش منظور و مستجاب میشود.
مسأله مهم در روز عرفه زیارت امام حسین ـ علیهالسلام ـ است که در حدیث آمده: خداوند پیش از آنکه به سرزمین عرفات نظر کند، به زایرین امام حسین ـ علیهالسلام ـ نظر میافکند و این نظر افکندن در زمانهای حساس و سرنوشتساز مانند شب قدر، عید فطر، عید قربان و عید غدیر است که افضل اعمال در این زمانها زیارت امام حسین (علیه السلام) است.
امشب را قدر بدانید!
از غروب شب عرفه تا غروب روز عرفه زمان بسیار بزرگی است. این را گفتم تا امشب که به حسب ظاهر شب عرفه است و موقعیت بسیار خوبی است، هم دعا کنید و هم به اعمال صالحه مشغول شوید! این را هم بدانید که دعاهایی که میکنید اگر برای دیگران باشد، چیز بیشتری نصیبتان میشود.
خدا کند یکی از آن کسانی که شما دعا میکنید من باشم...
روز عرفه، روز درخواست از خداوند
«رُوی عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم قال: أوحی الله تعالی إلی بعض أنبیائه لَو أَنَّ أَهلَ سَبعِ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِینَ سَأَلُونِی جَمیعاً فَأَعطَیتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنهُم مَسْأَلَتَهُ مَا نَقَصَ ذَلِکَ مِن مُلکِی مِثْلَ جَنَاحِ بَعُوضَةٍ وَ کَیفَ ینقُصُ مُلکٌ أَنا قَیمُه».
از خدا چیزی کم نمیشود، حتّی اگر...
در روایتی است که از پیغمبر اکرم نقل شده است که خداوند وحی فرستاد به برخی از پیامبرانش که این متن وحی الهی است که بر فرض که اهل هفت آسمان و تمام زمین، همگی از من درخواست کنند و به هرکدام هرچه که خواستند را بدهم، از خزانه، حکومت و فضل الهی ذرهای کاسته نمیشود؛ حتی مثل یک بال پشه هم از خزانه من کم نمیشود؛ بنابراین، چگونه ممکن است که از فضل الهی کاسته شود، در حالی که من سردمدار آن هستم؟!
روز امید خوشبختی برای همه
روایتی دیگری از زین العابدین ـ صلوات الله علیه ـ آمده که محدث قمی هم آن را در مفاتیح نقل کرده است؛ در آن روایت آمده است که روز عرفه بود و حضرت دیدند که سائلی دارد از مردم، یعنی غیر خدا، درخواست میکند. حضرت به او فرمود: وای بر تو! در چنین روزی از غیر خدا تقاضا و درخواست میکنی!؟ و حال آنکه امید میرود در چنین روزی فضل الهی شامل طفلهایی شود که در رحم مادر هستند. امید است که اینها خوشبخت و سعادتمند شوند.
روز عرفه، روز دعا و درخواست
«رُوِی عَنِ البَاقِرِ عَلَیهِالسَّلَامُ قَالَ إِنَّ یوْمَ عَرَفَةَ یوْمُ دُعَاءٍ وَ مَسْأَلَةٍ». یکی از آن مقاطعی که این اسلحه بُردش بیشتر است و در اجابت سرعت دارد، روز عرفه است. حتّی تعبیر امام باقر ـ علیهالسلام ـ این است که اصلاً روز عرفه، روز دعا و درخواست از خداوند است. یعنی در این مقطع زمانی بخصوص سرعت اجابت دعا بیشتر است.
هر لحظهای از لحظات امروز برای ما گرانبهاست،برای دعا به ویژه از ظهر تا هنگام غروب را که در روایات وارد شده است. اگر میخواهید مشکلاتتان را حل کنید بیایید این چند ساعت را درِ خانه خدا بروید و از او بخواهید، چه حاجتهای مادی را و چه معنوی را، همه را از او بخواهید، چون امروز بُردِ دعا خیلی زیاد است، به ویژه درباره دیگران اگر دعا کنید، ما در روایت داریم که خدا چند هزار برابر به شما میدهد.
تنها امید جاماندگان
«مَنْ لَمْ یغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَمْ یغْفَرْ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یشْهَدَ عَرَفَةَ»؛ حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگیرد، غفران برای او نیست، مگر آنکه عرفه را درک کند.
از این روایت دو مطلب به دست میآید: یکی، عظمت ماه مبارک رمضان از نظر گسترش مغفرت الهی است که همه را در بر میگیرد. دوم، عظمت عرفه است. در ماه مبارک رمضان، زمان مطرح است. امکان دارد برای عرفه هم زمان مطرح باشد؛ یعنی روز خاص و هم مکان مورد نظر باشد که آن زمین عرفات است، ولی مسلّماً زمان در اهمیت موضوع دخالت دارد که روز عرفه است. از لحاظ قید زمان، اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگرفت، مسلّماً اگر در روز عرفه از خداوند طلب مغفرت کند مورد مغفرت الهی قرار خواهد گرفت.
فضیلت زوّار امام حسین علیه السلام در روز عرفه
مسأله مهم در روز عرفه زیارت امام حسین ـ علیهالسلام ـ است که در حدیث آمده: خداوند پیش از آنکه به سرزمین عرفات نظر کند، به زایرین امام حسین ـ علیهالسلام ـ نظر میافکند و این نظر افکندن در زمانهای حساس و سرنوشتساز مانند شب قدر، عید فطر، عید قربان و عید غدیر است که افضل اعمال در این زمانها زیارت امام حسین (علیه السلام) است.
این روز را از دست ندهید!
هر لحظهای از لحظات امروز برای ما گرانبهاست، به ویژه برای دعا و درخواست از خداوند. این فرصت بهترین فرصت است. پس این فرصت را از دست ندهید، به ویژه از ظهر تا هنگام غروب را که در روایات وارد شده است. میخواستم به دوستان سفارش کنم که این چند ساعت را غنیمت بشمارید. بدانید اگر میخواهید مشکلاتتان را حل کنید ـ که همه ما مشکل داریم ـ بیایید این چند ساعت را درِ خانه خدا بروید و از او بخواهید، چه حاجتهای مادی را و چه معنوی را، همه را از او بخواهید، چون امروز بُردِ دعا خیلی زیاد است، به ویژه درباره دیگران اگر دعا کنید، ما در روایت داریم که خدا چند هزار برابر به شما میدهد.
از همه شما التماس دعا دارم؛ من را هم فراموش نکنید و دعا کنید.
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در شنبه چهاردهم آبان 1390
ساعت 14:49 موضوع |
لینک ثابت
زبان حال کبوتر بقیع با کبوتر حرم امام رضا (ع )

آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا تو که پرواز می کنی تو حرم امام رضا
من کبوتر بقیع ام با تو خیلی فرق دارم سرم و بجای گنبد روی خاکها می ذارم

خونه قشنگ تو کجا و این خونه کجا گنبد طلا کجا قبرهای ویرونه کجا
اونجا هرکی می پره طائر افلاکی می شه اینجا هرکی می پره بال و پرش خاکی می شه

اونجا خادما با زائر آقا مهربونن اینجا زائرا رو از کنار قبرها می رونن

( تو که هر شب می سوزه چلچراغا دور و برت به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت
(منظور حضرت فاطمه زهرا س
کی میگه که تو غریبی غریب عاشق نداره روز و شب این همه عا
شق رو خاکت سر می ذاره
غریب اونه تو بقیع شمع و چراغی نداره نه ضریح و نه حرم حتی رواقی نداره

نوشته شده توسط کنیز فاطمه در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390
ساعت 22:5 موضوع |
لینک ثابت
آسمان بانو
با همین چشمهای خود دیدم، زیر باران بی امان بانو ...
در حرم قطره قطره میافتاد آسمان روی آسمان بانو ...
صورتم قطره قطره حس کرده است چادرت خیس میشود اما ....
به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو ...
گمشده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو
باز هم مثل کودکی هر سو میدوم در رواق تو در تو ....
دفترم دشت و واژه ها آهو ... گفتم آهو و ناگهان بانو ...
شاعری در قطار قم مشهد چای میخورد و زیر لب میگفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرفهایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
این غزل گریه ها که میبینی آن شعر است، شعر آیینی
زنده ام با همین جهانبینی، ای جهان من ای جهان بانو!
کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بیگمان بانو
روز میلاد حضرت معصومه بانوی مهربان شیعه، مایه ی افتخار شیعه،
خانمی که عظمت مزار مخفی حضرت زهرا رو فقط در حرم ایشان باید
جستجو کرد، رازدار درد دلهامون، کسی که پیش خداوند شانی از
شان داره و امید بسته ایم به شفاعتشون بر همه ی دلباختگان این
خاندان پاک مبارک
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در دوشنبه چهارم مهر 1390
ساعت 21:34 موضوع |
لینک ثابت
من و چادرم

یادگاری ز فاطمه با من
هست در کوچه ها نگهبانم
قدر این تاج بندگی را من
با تمام وجود می دانم
از نگاه های هرزه بگریزم
تا شود یک نگاه خریدارم
چادرم فاطمی ست مولاجان؟
من به یاد تو(عج) دوستش دارم
عاشق رنگ چادرم هستم
نه که مشکی که رنگ بندگی است
سجده هایم ز شکر پر اشکند
روحم از شوق غرق تازگی است
چه غم ار بد بگویدت شیطان
او که با رنگ نور بیگانه ست
آی ابلیس شوم باور کن
که هنوز قلب ما محب خانه است
چادرم یادگاری از زهراست
گوییا خار چشم شیطان است
ما سپر از بلا نیندازیم
آرزومان صف شهیدان است
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در شنبه دوم مهر 1390
ساعت 21:47 موضوع |
لینک ثابت
بر محمد و آل محمد صلوات
بر محمد و آل محمد صلوات
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390
ساعت 20:24 موضوع |
لینک ثابت
بقیع
نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع
نه کعبه کعبه اهل ولاست در تو بقیع
هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی
نیاز خانه اهل سماء است در تو بقیع
سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ
نماد ناله قلب خداست در تو بقیع
همین که بی حرم و گنبدی و گلدسته
نشان از واقعه ای غم فزاست در تو بقیع
به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب
هزار مادر شاه وفاست در تو بقیع
به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت
شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع
اگرچه مهد ولایی به کربلا نرسی
کجاست سری ز تن خود جدا در تو بقیع
کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا
صدای ناله مهدی رساست در تو بقیع
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390
ساعت 17:21 موضوع |
لینک ثابت
عید سعید فطر مبارک

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی
عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست
عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است
عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است . . .
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در چهارشنبه نهم شهریور 1390
ساعت 9:2 موضوع |
لینک ثابت
مرا دعا کنید.........
سبدی دارم در دست ، می روم سوی خدا
یا علی می گویم ، می روم تا درگه نور و امید
تا به جایی که ملک ره نبرد ، می روم سوی خدا
سوی حق
سوی اُمید
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در سه شنبه یکم شهریور 1390
ساعت 19:56 موضوع |
لینک ثابت
نسبت بین شب قدر و حضرت زهرا سلام الله علیها
معصومان راه گشا و نورانی است، ولی برخی کلمات معصومان، ویژگی خاصی دارد. یک سری روایات برای انبیا بیان شده که غالباً سررشته ای برای رسیدن آن ها به مقصود است. از جمله آن روایات، حدیث مشهوری است که مرحوم مجلسی در کتاب شریف بحار از امام صادق علیه السلام نقل می کند: «قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا».[1]لیله القدر یعنی فاطمه خدا. در ادامه حضرت فرمود: «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ». کسی که فاطمه زهرا را آن چنان که شایسته اوست، نه آن چنان که خودش می تواند یا گمان می کند، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. علت این که او فاطمه نامیده شده است، این است که خلایق از معرفت محروم اند.
شبی بهتر از هزار ماه
خدای متعال به مردم بشارتی در سوره قدر داده و آن این است که شبی هست که آن شب بهتر از هزار ماه است. خداوند می فرماید: «وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ». (قدر: 3و2) اگر شب قدر را درک کنی، بار خود را بسته ای. اگر همه عمر زمین گیر شدی و نتوانستی راه بروی، با درک شب قدر بهره ات را ببر. این بشارت بزرگی برای اولیای خداست. لذا اولیا تلاش می کردند شب قدر را درک کنند.
شب قدر، شب بیداری از غفلت
طبق روایات شیعه، شب قدر، در دهه سوم ماه رمضان است، ولی برخی بزرگان نقل کرده اند، یک سال هنگام شب نمی خوابیدند که شاید شب قدر را درک کنند. شب احیا، شب بیدار شدن از خواب غفلت است. کسی که به احیا می رسد، این شب را درک می کند. این گونه نیست که هر کس بیدار بود و ذکر گفت، به شب قدر رسیده است. به خاطر این که اگر انسان فضیلت بیش از هزار ماه عبادت را درک کند، باید تغییر کرده باشد. اگر آدم چهل روز مواظبت کند، می فهمد حالش عوض شده است. چطور می شود انسان شب قدر را درک کند و یک شبه، ره صد ساله را برود؟
عبادت یک ساله برای درک شب قدر
بزرگان برای این که شب قدر را درک بکنند و بفهمند و فضیلت شب قدر را بیابند، گاهی یک سال عبادت می کردند. همین که ماه رمضان تمام می شد یا شب بیست و سوم به صبح می رسید، از صبح روز بیست و سوم، آماده ضیافت مخصوص خدا در شب قدر می شدند. کما این که در شب جمعه نیز این گونه بودند. همین که سپیده جمعه می زد، اشک و آهشان جاری بود و مواظب بودند، شب برسد و شب جمعه را درک کنند. این شب، شب بزرگی است. درک شب قدر نیز مختلف است. ممکن است کسی بخشی از فضیلت هایش را درک کند، حتی ممکن است کسی حوادث شب قدر را ببیند.
شب قدر، شب صلاح
در روایت هست که از حضرت پرسیدند: شب قدر هر سال تکرار می شود یا این که تنها یک بار است و همان باری بود که قرآن بر قلب مبارک پیامبر نازل شد؟
حضرت فرمودند: وقتی ماه رمضان رسید، هر شب صد مرتبه سوره دخان یا هزار مرتبه انا انزلنا را بخوان. شب بیست و سوم که رسید، حوادث شب قدر را می بینی و می فهمی شب دیگری است و حساب و کتاب دیگری دارد. حتی ممکن است کسی حوادث شب قدر را هم ببیند، ولی دیدن به این معنا نیست که همه فضیلت شب قدر را یافته است.
سلام حق
خداوند می فرماید: «تَنزَّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِّم مِّن كلُ ِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِىَ حَتىَ مَطْلَعِ الْفَجْرِ». (قدر: 5 و 4)
قدر شبی است که همه اش سلامتی است، سلام حق بر انسان ها که هر که هر چه دارد، از آن سلام است. هر سلامتی ای که انسان دارد، از سلام حق است. آن چه در این شب نازل می شود، تمامش سلام است. هر که هر سلامتی ای دارد، از خداست. گفته اند وقتی ما سلام به معصومین می کنیم، به این معناست که سلام و سلامتی خدا را برای آن ها می خواهیم. این شب، شب سلام است، دوم این که هر ناپاکی در این شب از بین می رود. تمام ناپاکی ها و نابسامانی ها اصلاح می شود. ملائکه می آیند و مقدرات عالم را در این شب به امضای ولی حق می رسانند، چون مقدرات انسان ها، تقدیر و ارزش و اندازه انسان ها در عالم ملکوت و به دست ملائکه الهی و به اذن خدا رقم می خورد.
تعیین قدر انسان، در شب قدر
شب قدر شبی است که ملائکه برنامه خود را می آورند که تقدیر انسان، جایگاه و اندازه او در دست و بال ملائکه مشخص شود. شب قدر، شبی است که ملائکه برنامه شان را تنظیم می کنند که چه بر سر این انسان بیاورند. هر ملکی متناسب با شأن و وظیفه اش و همه تصرفات و تقدیرات به اذن امام زمان است و به امضای ولی معصوم می رسد، یعنی معصوم امضا می کند که امشب چه بر سر این بیاید. اندازه و قدر و قیمت و حد وجودی انسان، در شب قدر معین می شود. این که انسان چه بشود، به تقدیراتی برمی گردد که در عالم بالا انجام می شود. این سنگ چه بشود؟ بستگی به این دارد که چشم شما چگونه این را بگیرد و چه طمعی در او بکند و چه کاری سرش بیاورید. ممکن است سنگی را بردارید و بگذارید لای جرز دیوار. این که ارزش ندارد. این به اندازه یک خشت و آجر می ارزد. اگر ذوبش و از خاشاک جدایش کردید، طلا می شود. آن وقت به پشتوانه اقتصاد کشوری بدل می شود. اگر تقدیر انسان عوض و تصرفی در انسان پدید آمد، ناگهان جای انسان در عالم عوض می شود و از هم نشینی با شیاطین و آلودگی ها جدا و خالص می شود و در صف ملائکه و بالاتر از ملائکه جای می گیرد. کسی به فضیلت شب قدر می رسد که شب قدر را درک کند و به گونه ای سلوک کرده باشد که بستر رشدش فراهم شود.
شب قدر برای کسانی است که اهل راهند، کسانی که دنبال رسیدن به مقصد هستند. به او می گویند خدا شبی دارد که اگر بتوانی خودت را به آن شب برسانی و برای رسیدن به آن شب کاری کنی، از هزار ماه برکاتش برای تو بیشتر است. اگر آن شب را درک کنی، به جایگاه والایی دست می یابی. اگر انسان نتواند خودش را به آن شب برساند، تقدیرات آن شب، مثل سال گذشته اش باشد، زیان کار است. اگر در طول سال به گونه ای راه را درست رفته، حضرت دستور می دهد که تمام مقدراتش جابه جا شود. در این شب سلامت ها بر او نازل و انواع بیماری ها و گرفتاری هایش رفع می شود. شب قدر از هزار ماه که با ناسلامتی بگذرد، بهتر است.
فاطمه، قدر خدا
حضرت می فرماید: «لَيْلَةَ الْقَدْرِ».[2]یعنی فاطمه خدا، قدر خداست. حر که در لشکر ابن زیاد بود، با یک نگاه حضرت عوض شد که کیمیایی به شمار می آید. گویی مس، طلا شد. حر چه کار کرده بود؟ به فاطمه زهرا احترام گذاشته بود. حضرت فرمود: «ثَكَلَتْكَ أُمُّكَ ما تُريدُ».[3]گفت: من از مادر شما جز به عظمت نمی توانم یاد کنم. حضرت یک نگاه به او کرد. این جاست که معلوم می شود لیله القدر یعنی چه؟ این معصوم است که آخرِ کار معین می کند که باید در صف سیدالشهدا رفت.
کسی به شب قدر می رسد که جوری راه رفته باشد که امام زمان (عج) در آن شب بگوید این را به صف ابرار و اولیا، به صف خلصای والا ببریم. اگر شب قدر بیاید و برود، شب های ماه رمضان بیاید و برود و کاری نکرده باشیم که حضرت امضا کند یا نکند، چه فایده ای دارد؟ بنابراین، اگر حضرت در شب قدر دستور بدهند، به اذن حضرت من صفم را عوض می کنم. تا به حال جزو اشقیا بودم، از این پس مرا جزو سعدا قرار می دهند. خداوند می فرماید: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ ».(قدر: 3)
تقدیر، دست ولی معصوم
نزول سلامت در شب قدر به دست ملائکه است. این که من کجا باشم، تابع این است که حضرت چه نظری داشته باشند. عزیزی که شب قدر را درک کرده بود، گفت: ملائکه فوج فوج می آمدند و پرونده ها را می آوردند. حضرت آرام نظر می دادند. این که شب قدر، لیله القدر فاطمه است، یعنی به میزانی که به او نزدیک شوی و به هر میزان که به او راه پیدا کنی، معصوم تو را قبول و وزنت را عوض و تو را جابه جا می کند. کسی که تشنه است، می دود تا آن شب را پیدا کند. نه تنها یک سال بیدار می ماند که همه عمر بیدار می ماند. دنبال این است که حضرت دستور دهد. نه یک سال که عمری می دود تا شب قدر را درک کند. بنابراین، انسانی که گمشده دارد، راز را به او می گویند. می گویند تقدیر و قدر و اندازه تو، دست ولی معصوم است، اوست که به ملائکه می گوید در صف ابرار باشد یا فجار؟ در شب قدر ممکن است فاسقان عالم هم تا صبح می گساری کنند. حتی ممکن است آدم از سر شب تا صبح دعای ابوحمزه بخواند و به جایی نرسد.
کلید قدر، معرفت فاطمه
وقتی حضرت جای تو را در عالم عوض می کند که فاطمه شناس باشی. شاید معنای شب قدر این است که فاطمه شب قدر است. حضرت، حر بن زیادی را حر سیدالشهدایی می کند. اگر در شب قدر، خیر و سلامتی نازل می شود، به خاطر فاطمه است. ملائکه کاره ای نیستند. آن ها خدام امام زمان (عج) هستند. شب قدر، امام زمان (عج) همه کاره است. قدر به دست امام زمان (عج) رقم می خورد. کلید قدر، معرفت فاطمه سلام الله علیها است. اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها را واسطه کنید، رد خور ندارد. به شرط این که معرفت باشد. چگونه معرفت پدید می آید؟ حضرت فرمودند: «وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ».[4]خدا او را فاطمه نامیده، به معنای جدا و بریده شده، چون خلائق از معرفت او بریده اند. این معرفتی نیست که از مکاشفات و محاسبات و تجربیات به دست می آید. اهل مکاشفه چه گفته اند؟ فلاسفه و دانشمندان تجربی چه گفته اند؟ همه خلائق بریده از این معرفت اند. نه اهل مکاشفه، نه اهل علوم فلسفی و تجربی. همه بریده اند. نمي خواهد بفرماید اگر معرفت پیدا کنی، به شب قدر رسیدی. می فرماید: اگر معرفت پیدا کنی، به شب قدر می رسی، ولی بدانید دو چیز آسان نیست و در دسترس مردم نیست. کسی چیزی دستش نیست که بگوید فاطمه کیست. اگر به شب قدر رسیدی، آیا اهل مکاشفه اید؟ آیا فلاسفه شناختند؟ آیا دانشمندان و مورخین و محدثین شناختند؟ هیچ کدام نشناختند.
فهم کلام ائمه به یاری توسل
باید اهل توسل به خود اولیای معصوم بود. باید به کلام خدا و روایت معصومین متمسک شد. این گونه نیست که هر کس ادبیات عرب خواند و صرف و نحو و فقه و اصول بداند، فاطمه شناس است. برخی مفسرهای اهل سنت، سوره هل اتی را تفسیر کردند و فاطمه شناس شدند و به شب قدر رسیدند و چیزی به دست آوردند که امام زمان (عج) قدر و اندازه شان را عوض کند. هر وقت می خواهی قرآن بخوانی، باید در خانه حضرت امیر را بزنی تا چیزی بفهمی، اگر التماس نکنی، از قرآن چیزی نمی فهمی. معلم قرآن اوست. کلام معصوم هم همین گونه است. بدون التجا و توسل چیزی نمی توان از کلام معصوم فهمید.
شناخت خدا و اولیای معصوم
همه چیز دست خدا و اولیای معصوم است. دست بقیه خالی است، حتی جبرییل. حضرت فرمود: وقتی با جبرییل به معراج می رفتم، از مرزی که گذشتیم، دست جبرییل هم بسته بود. باید خدا و اولیای معصوم را شناخت. راهش این است که به آن ها پناه ببری. به میزان التماسی که می کنی، فاطمه شناس می شوی و به تو معرفت می دهند. آن وقت می فهمی شب قدر چه شبی است. آن وقت می فهمی مقدرات عالم چگونه است؟ چگونه رقم خواهد خورد؟ چگونه اولیای معصوم قدر تو را امضا می کنند.
روایتی دیگر
در روایت هست که «بُيِّنَ لَكَ الدَّاءُ وَ عُرِّفْتَ آيَةَ الصِّحَّةِ وَ دُلِلْتَ عَلَى الدَّوَاءِ فَانْظُرْ كَيْفَ قِيَامُكَ عَلَى نَفْسِكَ».[5]آدم در شب قدر دنبال این است که اگر جزو اشقیاست، خدای متعال او را جزو صالحان قرار دهد و اگر جزو جهنمی هاست، خدا او را بهشتی کند. اگر جزو خوب هاست، خدا او را جزو خوب تر ها قرار دهد. خود انسان است که باید گام های بلند بردارد.
ذکر مصیبت حضرت فاطمه سلام الله علیها
«يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ».[6]
شهادت علی علیه السلام آن گاه رخ داد که عدو، جانش را میان کوچه زیر تازیانه گرفت. فاطمه کمربند علی را گرفته بود و می فرمود: نمی گذارم او را به مسجد ببرید. صدا زد: دست فاطمه را کوتاه کن.
امام صادق علیه السلام فرمود: سبب وفات مادرمان، ضربات غلاف شمشیر بود. فاطمه از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، دید امیرالمؤمنین را به مسجد بردند. به مسجد آمد و دید شمشیر بالا سر امیرالمؤمنین گرفتند. فرمود: اگر دست از امیرالمؤمنین برندارید، نفرینتان می کنم.
سلمان نقل می کند: ستون های مسجد حرکت کرد. امیرالمؤمنین فرمود: سلمان، فاطمه را دریاب. بگو امیرالمؤمنین می فرماید: مبادا نفرین کنی.
بسوز دل که علی بین خانه بود و عدو شریک زندگی اش را در آستانه در گرفت. اگر چه دست امیرالمؤمنین بسته بود، ولی حضرت می دید که ناموس خدا بین در و دیوار است. صدای فاطمه بلند شد: «قَالَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ، آهِ يَا فِضَّةُ إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي مِنْ حَمْلٍ ».[7]
به خانه امیرالمؤمنین آمدند. ناموس حضرت، زیر دست و پای دشمن امیرالمؤمنین بود. حضرت ردای اش را روی فاطمه انداخت. طعنه ها را می شنید، ولی بعضی جاها آن قدر صحنه سنگین بود که از بالای نیزه می فرمود: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ». [8]
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390
ساعت 22:59 موضوع |
لینک ثابت
می گویند
هر وقت آب می نوشی
بگو یا حسین(ع)،
این روزها که
آب می بینی و نمی نوشی
آرام بگوی یا اباالفضل(ع)
می گویند هر وقت آب می نوشی بگو
یا حسین(ع)،
این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگوی
یا اباالفضل(ع)
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در شنبه پانزدهم مرداد 1390
ساعت 19:54 موضوع |
لینک ثابت
داستان سه روز روزه خانواده حضرت زهرا(س)
حسن و حسین بیمار بودند. پیامبر فرمود: «نذری کنید برای شفای این دو.» فاطمه و علی، نذر کردند که سه روز روزه بگیرند. بچه ها هم چشمهای بیمارشان را باز کردند و گفتند: «ما هم سه روز روزه می گیریم.» فضه نیز گفت: «من هم سه روز پی در پی روزه می گیرم.» روزهای سختی بود، آن روزها. گرما بیداد می کرد. سفره شان خالی بود. حسن و حسین به لطف خدا شفا یافتند و آنان بودند و نذری که باید ادا می شد.
اولین روز، هنگام افطار به دور سفره کوچک نشستند. پنج نان جو در سفره بود که فضّه آرد کرده بود و فاطمه خود آن را پخته بود. دستهایشان که به دعا بالا رفت صدای در بلند شد: - مسکینی فقیرم. از آنچه می خورید به من نیز بخورانید که خدا پاداشتان دهد.
نانها را روی هم گذاشتند و به مسکینی که نیازمندتر از آنان بود، دادند. روز دوم، باز وقت افطار در خانه به صدا درآمد. صدا از پشت در می گفت: «یتیمی هستم که مادر و خواهرانم گرسنهاند چشم به راه تکهای نان هستند، از آنچه می خورید به ما نیز بخورانید که خدا پاداشتان دهد.»
تاب صدای لرزان یتیم را نداشتند. علی و فاطمه و فضّه نانها را روی هم گذاشتند. فضه از جایش بلند شده بود که حسن و حسین دستهای کوچکشان را به سمت فضه گرفتند: «اینها را هم ببر، آنان گرسنه تر از ما هستند.» روز سوم راه که می رفتند زمین زیر پایشان نبود. وقت افطار، باز کسی به کوبه در زد. فضه از جا بلند شد. می دانست که این بار هم باید هر پنج قرص نان را به دستی که پشت در انتظار میکشد، بدهد.
پس علی به کودکان گرسنهاش گفت: «به دیدار پیامبر، جد بزرگوارتان، می رویم.» هر سه، در کنار هم با گامهایی لرزان به راه افتادند. پیامبر فرزندانش را در آغوش گرفت و چهره های رنگ پریده شان را بوسه باران کرد: «خداوندا! شاهد باش که عشق تو با اینها چه کرده است. خداوند، شما روزه داران را ستایش می کند.»
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در دوشنبه دهم مرداد 1390
ساعت 13:0 موضوع |
لینک ثابت
پیامبر اکرم (ص)
.jpg)
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
من نام دخترم را فاطمه (س) گذاشتم ؛ زیرا خداوند ، فاطمه (س)
و هر کس که او را دوست دارد ، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در جمعه سی و یکم تیر 1390
ساعت 7:46 موضوع |
لینک ثابت
میلاد نور بر شما مبارک

تفعل زدم نیمه ی شب به قرآن
کتابی که از وحی شیرازه دارد
برای دلم آیه ی صبر آمد
ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . .
(اللهم عجل لولیک الفرج)
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390
ساعت 9:38 موضوع |
لینک ثابت
ميلاد امام سوم شيعيان بر تمام عاشقان مبارك

كيمياي سعادت است حسين باب لطف و كرامت است حسين
غم مخور شيعه از عذاب جهيم چون شفيع قيامت است حسين
ميلاد امام سوم شيعيان بر تمام عاشقان مبارك
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390
ساعت 11:22 موضوع |
لینک ثابت
بعثت رسول اکرم مبارک
گل گفت که من مذهب و دینی دارم
با آل رسول همنشینی دارم
بویم زمحمد و است و رنگم زعلی
خلق حسن و خوی حسینی دارم
بعثت رسول اکرم مبارک
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در پنجشنبه نهم تیر 1390
ساعت 15:57 موضوع |
لینک ثابت
شهادت امام موسی کاظم تسلیت باد
از جهان رفته با قلب خسته
نزد زهراي پهلو شکسته
راحت از جور و زنجير کين شد
خاک غم بر سر مسلمين شد

يا حضرت معصومه، اي يادگار زهرا
بزم عزا به پا کن امشب براي بابا
اي شيعيان بياريد عطر و گلاب و قرآن
موسي بن جعفر آزاد، گردد ز کنج زندان
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در سه شنبه هفتم تیر 1390
ساعت 10:13 موضوع |
لینک ثابت
فرازی از وصیتنامه حضرت زهرا سلام الله علیها
آنان که عهد خدا و پیمان پدرم را درباره امیرالمومنین(ع) شکستند ودرحق
من ستم کردند بر پیکر من نماز نگزارند
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در یکشنبه پنجم تیر 1390
ساعت 10:56 موضوع |
لینک ثابت
فضّه كنيز حضرت فاطمه سلام الله عليها
چند سال پس از اينكه فضّه در خانه حضرت علي عليه السّلام خدمت مي كرد،يك روز سلمان فارسي بر فاطمه سلام الله عليها وارد شد.سلمان مي گويد ديدم حضرت فاطمه سلام الله عليها قدري جو در دستانش ريخته تا آرد كند.و چند تكه لباس هم در تشت گذاشته تا بشويد. كودك شير خوارش بي تابي مي كرد و آثار خستگي از احوال فاطمه سلام الله عليها آشكار بود.به ايشان عرض كردم اي دختر پيامبر، فضّه خدمتگزار شماست. چرا به او دستور نمي دهي تا كاري انجام دهد.حضرت زهرا سلام الله عليها فرمودند:
فضّه در نوبت خود كار مي كند،امروز نوبت من است. اينك وقت مطالعه و
عبادت اوست كه نبايد از آن محروم باشد. پدرم به من سفارش كرده است
كه يك روز من كار كنم و يك روز هم فضّه
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
ساعت 9:49 موضوع |
لینک ثابت
حضرت زهرا دلش از یاس بود
عشق من پاییز آمد مثل پار
باز هم ما بازماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس مشکیپوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد
عطر دوران جوانی میدهد
یاسها یادآور پروانهاند
یاسها پیغمبران خانهاند
یاس در هر جا نوید آشتیست
یاس دامان سپید آشتیست
در شبان ما که شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما که میخندید؟ یاس
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود
راهی شبهای دیگر میشود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینهها رو کردهاند
یاس را پیغمبران بو کردهاند
یاس بوی حوض کوثر میدهد
عطر اخلاق پیمبر میدهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانههای اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچکانید اشک حیدر را به راه
عشق معصوم علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک میریزد علی مانند رود
بر تن زهرا گل یاس کبود
گریه آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
گریه کن حیدر که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد مشکل است
گریه کن زیرا که دخت آفتاب
بیخبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمهشب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز دو کس از قبر او آگاه نیست
گریه بر فرق عدالت کن که فاق
میشود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن کن تا سحر
که پر است از لخته خون جگر
گریه کن چون ابر بارانی به چاه
بر حسین تشنهلب در قتلگاه
خاندانت را به غارت میبرند
دخترانت را اسارت میبرند
گریه بر بیدستی احساس کن
گریه بر طفلان بیعباس کن
باز کن حیدر تو شط اشک را
تا نگیرد با خجالت مشک را
گریه کن بر آن یتیمانی که شام
با تو میخوردند در اشک مدام
گریه کن چون گریه ابر بهار
گریه کن بر روی گلهای مزار
مثل نوزادان که مادرمردهاند
مثل طفلانی که آتش خوردهاند
گریه کن در زیر تابوت روان
گریه کن بر نسترنهای جوان
گریه کن زیرا که گلها دیدهاند
یاسهای مهربان کوچیدهاند
گریه کن زیرا که شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری میبریم
ما جوانی را به پیری میبریم
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل در تن من چاک شد
آن بهار مرده در من خاک شد
ای بهار گریه بار نا امید
ای گل مأیوس من یاس سپید
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390
ساعت 12:20 موضوع |
لینک ثابت
توسل به حضرت زهرا، سلامالله عليها
انسبن مالك روايت مىكند: روزى پيامبر اكرم، صلىالله عليهو آله، با ما نماز صبح به جاى آورد، پس از فراغت از نماز روى مباركش را بهسوى ما گردانيد و فرمود:
«اى جماعت مسلمانان، هر كس كه آفتاب را از دستبدهد، پس بايد به ماه تمسك جويد و در فقدان ماه دستبه دامان زهره شود و اگر زهره را نيابد به دو ستاره فرقدان پناه آورد» .
از پيامبر اكرم سؤال شد كه: «يا رسولالله مقصود از آفتاب و ماه و زهره و فرقدان (دو ستاره نورافشان) چيست؟»
فرمود: «من آفتابم، على ماه و فاطمه زهره است و دو ستاره حسنين هستند، آنان با كتاب خدا دو دستاويز بشرند و همواره به هم پيوستهاند و هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تادر كنار حوض كوثر به من ملحق شوند
. شيفتگان حضرت مهدى، عليهالسلام، ص 135
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390
ساعت 12:28 موضوع |
لینک ثابت
ما منتظر شفاعت زهرائیم
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
مامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائیم
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390
ساعت 12:10 موضوع |
لینک ثابت
بارها برایم مادری کردی
بارها آمدم که بنویسم...
ولی از چه ؟؟؟
از انتظاری که برای لحظه ای نکشیدم؟
از قول هایی که هیچگاه رنگ وفا را به خودشان ندیدند؟
یا از محبتی که فقط دریغ کردم...؟
هرچه می خواستم بنویسم دروغ می شد
بارها آمدم که بنویسم...ولی ننوشتم !
چیزی نداشتم و ندارم که بنویسم...
فقط دوستتان داشتم...و همان بود که مرا به دنبال می کشاند...
صبح هایی بود که با گریه عهدها خواندم و قول ها دادم
ولی نه "صبح ها" هم نبود...
یعنی با این شدت " ها " نبود...ولی بود.
روزهایی بود که از درد بی توجهی به شما، سر را به تن و روحم را به جان زیاده می دیدم...
روزهایی بود که نه من، بلکه شما حیران و سرگردان من بودین... و من این را حس می کردم.
روزهایی بود که خدا نیز انگشت حسرت و گاه تعجب، به چانه می گرفت و مرا ...
و مرا نگاه می کرد !
تمام این "روزها" که گفتم "ها" ی واقعی دارند...
شب هایی می شد که بر سرسجاده ی ریا از دوری ام از شما رنج می بردم،
و آنچه مرا بیش از آن رنج می داد " التماس دعا" ی مادرم بود...
که به خیال ساده ی خود، مرا غرق مناجات می دید...!!!
شب هایی می شد که چند Track مناجات را قبل خواب گوش می کردم...
و در زیر پتو از این فراق و از این فاصله ، گریه می کردم....
شانه هایم می لرزید... و مادرم، باز ساده بود...!!!
به این مثل معاصر " عیب کار از جعبه ی تقسیم نیست " رسیده بودم
ناله می کردم...
شما را به خودتان قسم می دادم...
انتظار ؛ منتظر ؛ بی قرار ؛
آقا جان ؛
تشدیدهای روی "عجٌل لولٌیک ال..." ها ؛
همه شعار بود...
فعلی نبود که بر وزن شعار صرف نکرده باشم!
محبت ام ؛به همه می رسید...جز شما !
عهد هایم بسته نشده؛ باز می شد
...بی کسی مرا می کشت...
...بی کسی مرا می کشت...
...بی کسی مرا می کشت...
دست به دامن روضه ها شدم....

باز قسمتان دادم ...اینبار به مادر ؛
چند خطی نوشتم...
و بعد دوباره پاک کردم...
از آن ماجرا مدتی گذشت و شما به من نگاه می کردید و شاید گفته باشید:
" باز به دیدنش خواهم رفت ..."
و من این آمدنتان را جشن گرفته ام...
و خطاب به مادرتان می گویم:
« بارها برایم مادری کردی »...
نوشته شده توسط کنیز فاطمه در دوشنبه نهم خرداد 1390
ساعت 11:12 موضوع |
لینک ثابت