این سخن از آن حضرت روایت شده كه هنگام به خاك سپردن سیده زنان، فاطمه (علیهما السلام) بر سر قبر رسول اللّه صلوات الله علیه و آله ، چنانكه گویى با او راز مىگوید، بیان داشته است :
سلام بر تو، اى پیامبر خدا. سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پیوست.
اى رسول خدا، بر مرگ دخت برگزیده تو، شكیبایى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا، كه اندوه عظیم فرقت تو را دیدهام و رنج مصیبت تو را چشیدهام، جاى شكیبایى است.
من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سینه من داشتى، جان به جان آفرین تسلیم نمودى.
«انا لله و انا الیه راجعون».
آن ودیعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسید.
و اندوه مرا پایانى نیست و همه شب خواب به چشمم نرود تا آن گاه كه خداوند براى من سرایى را كه تو در آن جاى گرفتهاى، اختیار كند.
بزودى، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند. همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه.
اینها در زمانى بود كه از مرگ تو دیرى نگذشته بود و تو از یادها نرفته بودى.
بدرود تو را و دخترت را. بدرود كسى كه وداع مىكند، نه بدرود كسى كه رنجیده و ملول است. اگر از اینجا بازمىگردم نه از روى ملالت است و اگر درنگ مىكنم نه به سبب آن است كه به وعدهاى كه خدا به صابران داده است بدگمان شدهام.
نوشته شده توسط فاطره در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت
خلقت شیعه برای فاطمه(س) است
عزت شیعه ولای فاطمه(س) است
جاودان گرداند این نامه علی(ع)
زیر دین ناله های فاطمه(س) است
هر کجا پرچم زدی ,سینه زدی شک مکن
آن جا سرای فاطمه(س) است
چشم ها گر اشک داردبرحسین(ع)
تحت تاثیر صدای فاطمه (س) است
هر شهید که میان خون نشست
خون بهای او به پای فاطمه (س) است
گر خدا محشر به پا خواهد نمود
علتش تنها برای فاطمه (س) است
آن که می آید به استقبال او
در صف محشر خدای فاطمه (س) است
فاطمیه فاطمی تر می شود
شیعه محبوب حیدر می شود
نوشته شده توسط فاطره در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 7:59 موضوع | لینک ثابت
کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
بهترین شاد باش ها تقدیم به شما ، بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا (ع)
نوشته شده توسط فاطره در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت
خلقت شیعه برای فاطمه(س) است
عزت شیعه ولای فاطمه(س) است
جاودان گرداند این نامه علی(ع)
زیر دین ناله های فاطمه(س) است
هر کجا پرچم زدی ,سینه زدی شک مکن
آن جا سرای فاطمه(س) است
چشم ها گر اشک داردبرحسین(ع)
تحت تاثیر صدای فاطمه (س) است
هر شهید که میان خون نشست
خون بهای او به پای فاطمه (س) است
گر خدا محشر به پا خواهد نمود
علتش تنها برای فاطمه (س) است
آن که می آید به استقبال او
در صف محشر خدای فاطمه (س) است
فاطمیه فاطمی تر می شود
شیعه محبوب حیدر می شود
نوشته شده توسط فاطره در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت
در روایت آمده كه اولین كسی كه به خواستگاری حضرت صدیقه كبری (س) اومد ، ابابكر بود . ابابكر خواستگاری كرد و پیغمبر فرمودند : “ نه ” نفرمودند : دخترم راضی نیست . یا به فلان دلیل . فقط فرمودند : “ خواستگار حضرت صدیقه كبری(س) خیلی از شما بالاتر هست . ” بعد فرمودند : “ منظورم از خواستگار اون كسی نیست كه میاد و می خواد با حضرت فاطمه (س) ازدواج كنه . منظورم اون كسی است كه میاد و فاطمه زهرا (س) رو برای كس دیگه ای خواستگاری می كنه . ” كسانی كه به خواستگاری اومده بودند برای ابابكر ، گفتند : یعنی ما بریم و كس دیگه ای رو به خواستگاری بفرستیم ؟ پیغمبر فرمودند : “ نه ، منتظرم تا خداوند كه این كوثر رو به من عنایت كرده ، خودش هم برای این كوثر ، دامادی انتخاب كنه و حضرت فاطمه زهرا (س) رو برای اون خواستگاری كنه .
” دومین نفری كه به خواستگاری حضرت فاطمه زهرا (س) اومد ، عمربن خطاب بود . خب ، اون هم همون جواب قبلی رو گرفت و اصرار زیادی هم كه كرد ، فایده ای نداشت . كه البته اینها به دلیل مصالح سیاسی هم بود ، كه به خواستگاری می اومدند . چون اونها می خواستن شخص اول بعد از پیغمبر باشند و فكر می كردند اون قرب لازم رو كه باید داشته باشند ندارند و لذا گفتند : شاید بهترین راه این باشه كه به خواستگاری حضرت فاطمه زهرا (س) بریم .
نوشته شده توسط فاطره در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 7:19 موضوع | لینک ثابت
کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد
گره از مشکل پیچیده ما وا می کرد
کاش می امد و با امدنش از ره لطف
قبر مخفی شده فاطمه پیدا می کرد
نوشته شده توسط فاطره در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 7:36 موضوع | لینک ثابت
حديث 1 :
حضرت زهرا (س) : در يكي از روزها ، صبحگاهان امام علي (ع ) فرمود : فاطمه جان آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم ؟ پاسخ دادند : نه ، به خدايي كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد سوگند ، دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم و در اين مدت شما را بر خود و فرزندانم در طعام ترجيح دادم . امام (ع ) با تأسف فرمودند : فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم ؟ حضرت زهرا (ع ) فرمودند : اي اباالحسن ، من از پروردگار خود حيا مي كنم كه چيزي را كه تو بر آن توان و قدرت نداري ، درخواست نمايم .
أصبح علي بن أبيطالب (ع ) ذات يوم ساغبا ، فقال : يا فاطمة هل عندك شيء تغذينيه ؟ قالت (ع ) : لا والذي أكرم أبي بالنبوة و أكرمك بالوصية ما أصبح الغداة عندي شيء ، و ما كان شيء أطعمناه مذ يومين إلا شيء كنت أؤثرك به علي نفسي و علي ابني هذين الحسن و الحسين . فقال علي (ع ) : يا فاطمة ألا كنت أعلمتيني فأبغيكم شيئا ؟ فقالت (ع ) : يا أباالحسن إني لأستحيي من إلهي أن أكلف نفسك ما لا تقدر عليه .
بحار الانوار ، ج 43 ، ص 59
حديث 2 :
حضرت زهرا (س) : كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد .
من أصعد إلي الله خالص عبادته ، أهبط الله عزوجل إليه أفضل مصلحته .
بحار الانوار ، ج 70 ، ص 249
حديث 3 :
حضرت زهرا (س) : پاداش خوشرويي در برابر مؤمن بهشت است ، و خوشرويي با دشمن ستيزه جو ، انسان را از عذاب آتش باز مي دارد .
بشر في وجه المؤمن يوجب لصاحبه الجنة ، و بشر في وجه المعاند المعادي يقي صاحبه عذاب النار .
بحار الانوار ، ج 75 ، ص 401
حديث 4 :
حضرت زهرا (س) : حضرت فاطمه سلام الله عليها به پدر گرامي شان عرض كردند : اي رسول خدا زنان قريش به منزل من وارد شدند و گفتند : پيامبر تو را همسر كسي قرار داد كه سرمايه اي ندارد . رسول اكرم صلي الله عليه و آله در جواب فرمودند : قسم به خدا دخترم ، در خيرخواهي تو كوتاهي نكرده ام كه تو را به اولين مسلمان و عالمترين و بردبارترين اشخاص تزويج نموده ام . دخترم ، همانا اي عزوجل نگاهي به زمين افكند و از اهل آن دو نفر را برگزيد، كه يكي از آن دو را پدرت و ديگري را شوهرت قرار داد .
قالت فاطمة سلام الله عليها : يا رسول الله دخل علي نساء من قريش و قلن لي زوجك رسول الله من فقير لا مال له . فقال صلي الله عليه و آله لها : و الله يا بنية ما ألوتك نصحا أن زوجتك أقدمهم سلما و أكثرهم علما و أعظمهم حلما . يا بنية إن الله عزوجل اطلع إلي الأرض اطلاعة فاختار من أهلها رجلين ، فجعل أحدهما أباك و الَخر بعلك .
بحار الانوار ، ج 43 ، ص 133
حديث 5 :
حضرت زهرا (س) : ما اهل بيت رسول خدا ، وسيله ارتباط خدا با مخلوقات و برگزيدگان خداييم ، ما جايگاه پاك خدا و دليلهاي روشن او و وارثان پيامبران الهي مي باشيم .
و نحن وسيلته في خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته في غيبه و نحن ورثة أنبيائه .
شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ، ج 16 ، ص 211
حديث 6 :
حضرت زهرا (س) : خداوند اطاعت و پيروي از ما اهل بيت (ع ) را سبب برقراري نظم اجتماعي در امت اسلامي ، و امامت و رهبري ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است .
فجعل الله ... طاعتنا نظاما للملة و إمامتنا أمانا من الفرقة .
احتجاج طبرسي ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258
حديث 7 :
حضرت زهرا (س) : پيامبر (ص ) و علي (ع ) دو پدر امت اسلام مي باشند ، كه اگر مردم از آنان پيروي كنند ، كجي ها و انحرافاتشان را اصلاح نموده و آنها را از عذاب جاويدان نجات مي دهند ، و اگر همراه و ياورشان باشند نعمتهاي هميشگي خداوندي را ارزانيشان مي دارند .
أبوا هذه الأمة محمد و علي ( عليهما السلام ) يقيمان أودهم و ينقذانهم من العذاب الدائم إن أطاعوهما ، و يبيحانهم النعيم الدائم إن وافقوهما .
بحار الانوار ، ج 23 ، ص 259
حديث 8 :
حضرت زهرا (س) : از حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) روايت شده كه رسول خدا فرمودند : امام همچون كعبه است كه بايد به سويش روند ، نه آنكه ( منتظر باشند تا ) او به سوي آنها بيايد .
قالت فاطمة ( عليها السلام ) : قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) : " مثل الإمام مثل الكعبة إذ تؤتي و لا تأتي " .
بحار الانوار ، ج 36 ، ص 353
حديث 9 :
حضرت زهرا (س) : همانا خوشبخت حقيقي كسي است كه علي ( عليه السلام ) را دوست بدارد .
إن السعيد ، كل السعيد ، حق السعيد من أحب عليا .
مجمع الزوائد علامه هيثمي ، ج 9 ، ص 132
حديث 10 :
حضرت زهرا (س) : كسي كه پس از خوردن غذا ، با دستي آلوده و چرب بخوابد ، هيچ كس جز خودش را سرزنش ننمايد .
ألا لا يلومن امرؤ إلا نفسه يبيت و في يده ريح غمر .
كنز العمال ، ج 15 ، ص 242 ، ح 40759
نوشته شده توسط فاطره در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 3:59 موضوع | لینک ثابت
خدا:
در زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان
در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان
نه شبی بود ، نه روزی، نه چرخی ، نه جهان
نه پری بود، نه جبریل، نه جنت ، نه جنان
دل من در پی یک واژه ی بی خاتمه بود
اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود
من به عشق رخ او ساخته ام طاها(ص) را
او به من گفت بسازم علی اعلی را
به خداوندی خود فاطمه ام بی همتاست
فاطمه چون من تنها ، به دوعالم ، تنهاست
از همه آثار که از من برجاست
همه ی دار و ندارم گل روی زهراست(س)
نوشته شده توسط فاطره در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
هفت گردون را،یگانه شمس اظهرفاطمه(س) است
کهکشان راه دین را بدر انور فاطمه(س) است
دُرّ دریای کرامت گوهر بحر عفاف
بحر هستی را فقط یکدانه گوهر فاطمه(س) است
شاخ طوبای نبوّت گوهر آویز است از او
بر گلستان ولا صد برگ احمر فاطمه(س) است
گلشن ختم رُسل را گلبن حجب حیاست
ارغوان و یاس و نسرین پیمبر فاطمه(س) است
نزد اصحاب کساء چون جان شیرین جاگرفت
رکن ایمان را گرامی شاخه و بر فاطمه(س) است
هردو عالم را به یمن مقدمش آراستند
زیب هستی جان نثار راه داور فاطمه(س) است
جان شیرین پدر امّ ابیها شد خطاب
حافظ دین خدا همراه همسر فاطمه(س) است
مهربان یار، وصی خاتم پیغمبران
غمگسار و یاور سقّای کوثر فاطمه(س) است
نوشته شده توسط فاطره در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت
کم کم غروب مه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این ماه غفران و رحمت و مغفرت
خوشبخت آن کس ایست که بخشیده می شود
نوشته شده توسط فاطره در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت
علی (علیه السلام ) آن موقعی کشته شد
که فاطمه اش را بین در و دیوار کتک زدند
سالروز شهادت حضرت علی (علیه السلام ) رو به تمام عاشقان آن حضرت تسلیت میگم
نوشته شده توسط فاطره در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت
يک درد، دردي است که از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي کند و درد ديگر دردي است که او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه کشانده و به ناله در اورده است . و ما تنها بر دردي مي گرييم که از شمشير ابن ملجم در فرقش احساس مي کند .
اما اين درد علي نيست ...
دردي که چنان روح بزرگي را به ناله دراورده است، درد تنهايي است که ما، آن را نمي شناسيم .
بايد اين درد را بشناسيم نه، آن درد را . که علي درد شمشير را احساس نمي کند و ما ...
درد علي را احساس نمي کنيم .
نوشته شده توسط فاطره در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت
باغ یاسو چه بی رحمونه ویرون کردند
تو دل گلای مولا، شبونه چه خون کردند
ای نفس مولا، با امانتیت چون کردند
همچو جوی خون در رگ جیحون کردند
از خونهی مولا مادرمونو بیرون کردند
به زخم سینه، آقامونو مجنون کردند
گلهای باغ نبی و اسیر آتیش در کردند
پهلوی مادر یتیمارو، سرخ به میخ در کردند
تو کوچههای مدینه، کفتر عشقو پر پر کردند
بچههای علی اون شبو، با شیون خدا سر کردند
خوب میدونستن، ولی آتیش به قلب مادر کردند
دخترای آقا به خون جیگر شب سیاهو سحر کردند
بعد نفس، هق هق سینه رو به چاه روایت کردند
به خاطر وصیت مادر بچهها خیلی رعایت کردند
ناکسای کوچه به بی مادرای مدینه جنایت کردند
خون به دل یوسف تنهای زهرا و ولایت کردند
با قصهی کوچه تا به ابد شیعه رو گریون کردند
با بارون چشمای آقا، دردای عالمو درمون کردند
این شعر رو از وبلاگ بارانی ام خیسم مکن برداشتم
نوشته شده توسط فاطره در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت
اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كردهاند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره . از بعضى روايات استفاده مىشود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است.
عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثتبه دنيا آمد و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.
شخصيتحضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمىتوان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مىشود، قطرهاى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.
شخصيت اسلامى از دو راه يافت مىشود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكىها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مىشد، صبر و استقامت او زيادتر مىگشت.
و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشتهاند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد.
حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.
از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مىكند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچههاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچهها بلند بود...» روشن استبچهاى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربىاى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد.
زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده.
شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر.
فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.
و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مىتوان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا دربارهاش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين.
همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.
اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.
انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر.
همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.
زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:
«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي».
«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيدهاى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيههاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اينگونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.
زهرا از نظر علم داراى مصحف است.
از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.
اين كتاب را ائمه به آن افتخار مىكردهاند و مىگفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مىباشد.
زهرا از نظر زهد
شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مىرفت، اميرالمومنين فرش خانهاش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيهاى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مىشد.
جهازيه عبارت بود از:
پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» زهرا به خانه شوهر مىرود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مىدهد و با همان پيراهن كهنهاى كه داشتبه خانه اميرالمؤمنين رهسپار مىشود.
شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.
كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.
زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:
ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور
جز خداوند كسى نمىداند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.
عبادت زهرا
در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد امام حسن عليه السلام مىگويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مىكرد و هرگاه از نماز فارغ مىشد، به ديگران دعا مىكرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. -
تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:
«تسبيح جدهام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است» .
مىگويند: زهرا براى كمك، خادمهاى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مىخواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن استباشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.
زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفتهام، خير دنيا نصيب من شده است.
سخاوت و ايثار زهرا
مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچههايش و خادمهاش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مىكنيم و از شما جز او سپاسى نمىخواهيم» .
در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مىپردازيم.
براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مىپردازيم.
زهرا را ام ابيها گفتهاند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است.
ام ابيها به معناى «مادر پدرش» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.
واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفتهاند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهرهمند است:
در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مىشد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مىشد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مىبوسيد و او را استقبال مىكرد و به جاى خود مىنشانيد.
و مىفرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مىكنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مىخواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سختبيزار است; اما چون على عليه السلام مىخواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مىگويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم.
زنى مىآيد و از زهرا سلام الله عليها مسالهاى سوال مىكند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمىگردد و مساله را سوال مىكند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مىكند و زهرا در جواب مىفرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مىكند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» .
زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مىداد و روز ديگر نوبت فضه بود.
نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.
قرآن چنين دستور مىدهد:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر...
به تحقيق كه رسول خدا سرمشق استبراى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.
ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مىرسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.
صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيهاى از زهرا سلام الله عليها نقل مىكند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.
مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مىكنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مىبيند.» فضه مىگويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مىگذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.
همه مىدانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند
نوشته شده توسط فاطره در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت
فاطمه
فاطمه یک اسمان ادراک بود
فاطمه خورشید روی خاک بود
قلب حق در سینه او می تپید
از سر انگشتش نجابت می چکید
چشم زمزم از غمش نمناک بود
دامنش از اب کوثر پاک بود
اسمانی بود صاف وبی کران
قصه گویی بود در شهرکران
خانه اش در سادگی ممتاز بود
هر چه در ان خانه بود اعجاز بود
گر چه یک زن با هزاران درد بود
زن مگو او یک تنه صد مرد بود
هیچ می دانی چرا ان بت پرست
مست و بی رحمانه پهلویش شکست
گفت من از حق حمایت می کنم
از غدیر خم حفاظت می کنم
من به دنیا مجتبی اورده ام
کربلا در بطن خود پرورده ام
این حقیقت همچو کوکب منجلیست
بعد پیغمبر فقط حق با علیست
نوشته شده توسط فاطره در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت
1ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان
پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)
2ـ على (ع) رهبر و پیشوا
پیامبر اكرم (ص) فرمود:
هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )
3ـ على (ع) بهترین داور
گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )
4ـ داناترین و نخستین مسلمان
رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)
5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر
پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)
6 ـ على و شیعیان
پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)
7 ـ شیعه على در قیامت
پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)
8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت
بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)
9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)
رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )
10 ـ حجاب فاطمه
پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)
11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء
پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)
12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا
فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:
همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

13 ـ خوشبخت واقعى
فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)
14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)
حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:
خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،
و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،
و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،
و روزه را براى تثبیت اخلاص،
و حج را براى قوت بخشیدن دین ،
و عدل را براى پیراستن دلها،
و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،
و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،
و جهاد را براى عزت اسلام،
و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،
و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،
و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،
و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،
و قصاص را وسیله حفظ خون ها،
و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،
و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،
و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،
و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،
و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،
و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،
بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،
و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،
زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 ) (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)
15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا
خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)
16 ـ دستورالعملى جامع
در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:
اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:
چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)
17 - زیان بخل
پیامبراكرم (ص) فرمـود:از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگـوار نیست. از بخل بپـرهیز، زیـرا كه آن درختـى است در آتـش دوزخ كه شاخه هایـش در دنیاست و هـر كه به شاخه اى از شـاخه هـایـش درآویزد داخل جهنمـش گرداند. ( همان، ج 1، ص 266)
18 ـ نتیجه سخاوت
پیامبراكـرم (ص) به مـن گفت: بـرتـو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كـه سخاوت درختـى از درختـان بهشت است كه شاخه هایـش به زمیـن آویخته است ، هر كه شاخه اى از آن را بگیـرد او را به سـوى بهشت مـى كشـانـد. ( بهجه، ج 1، ص 266)
19 ـ سحر خیزى
رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )
20 ـ زمان استحابت دعا
رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص
نوشته شده توسط فاطره در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت
می اید از دور ,مردی ســــواره 
برمــرکب عشق, چون ماهپــــــاره 
والشمس رویش, واللیـل مویش
گلها همه مســــــت, از رنگ و بویش 
عمامه بر سر, مثل پیمبـــــر (ص)
دربازوانــش نیروی حیــــــــــــــــدر(ع) 
ازپای تاسر در شور و شین است
برق نگاهش مثل حســــین(ع) است 
می اید از دور خوشــــبو تر از یاس 
در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)
القصه این مرد امید دلهاســـــــــت
خوشبو تر از یاس فرزند زهراست(س)
نوشته شده توسط فاطره در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت
باران گرفت و سقف مدائن نشست كرد دندانههاى كنگره قصد شكست كرد نورى به صحن معبد زردشتيان رسيد كآتشكده ز نابى آننور مست كرد بالا بلند آمد و هر ارتفاع را در زير پا نهاده و پايين و پست كرد در هر دلى نشست و به شكلى ظهور داشت اينگونه بود كآينه را خود پرست كرد وقتى سؤال كردم از او خود اشارهاى در پاسخم به پرسش روز الست كرد حسنش به غايت است وظهورش قيامت است زيباترين هر آنچه كه زيباتر است كرد فيض مقدسى و تعجب نمىكنم اين چيزها كه هست،نگاه تو هست كرد عاشقان عیدتان مبارک
نوشته شده توسط فاطره در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت
من اشکهای تو را بر کوبههای کوچه پس کوچههای سرد و خسته
مدینه یافتم. خط تو را که بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را مینوشتی،
خواندم. من نشان کبودین تو را از قافلههایی که از کناره بقیع
میگذشتند گرفتم.... این شعلههای عشق توست که انسان خسته را
به میهمانی آفتاب میخواند. در حجم نگاه تو افق هم رنگ میباخت.
سبزی این سالها هنوز وامدار آن نگاه بلندی است که از قله ناپیدای تو
سر زد. من با نوای آشنای تو از قناعت انجمادها و از پس کوچههای
حقیر خلافتها رهیدم... اوج تسلیت تو را آنجا که مردِ راه را پای
انداخت شناختم. من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم.
اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشتهای حکایت تو را
دارد...
نوشته شده توسط فاطره در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت
پدر ای وجودم از تو
قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفسهات
هستی من جان گرفته
پدر ای که از تو جاری
خون زندگی تو رگهام
ای که از نور دو چشمت
نور زندگی به چشمام
پدر امروز به پاهام
دیگه نای رفتنی نیست
جز دریقی رو لبهام
دیگه حرف گفتنی نیست
پدر ، پیچ و خم راهم
نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام
توی فکر غنچه باشه
پدر دست یاری تو
اگه دستامو نگیره
کوره راه رفتن من
مثل شبهام میشه تیره
نوشته شده توسط فاطره در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت
نماز صبح مسجد النبی عظمت دیگری ایست و حس و حال دیگری دارد و شیرینی خاص خود را و وقتی نماز تمام شد این تویی و این بقیع غریب..........

پس از نماز بیرون می آیم و خود را با پای دل به سمت بین الحرمین(حرم رسول الله و ائمه بقیع) می کشانم، دلم در پیش و من هنوز در قفا، هنوز چهره شب بر آسمان خودنمایی می کند, هوا آنقدر معطر است که آنگار اسمان را یاس پوشانده است.
خواندن دعا به همراه کاروانیان و دل دادگان حضرت دوست به پایان رسید.
دل پیش از من مرا به پیش می خواند.دست به دل داده ام؛ اما پاهایم هنوز سنگین قدم بر می دارند به سمت بقیع .....
از خیابان اطراف بقیع می گذرم و در کنار نرده ها بقیع را نظاره می کنم و این جمله را مدام بر زبان میرانم
" با بقیع حرف می زنم با همه غم آشنا
یا علی به من بگو که قبر فاطمه کجاست"

اینجا بقیع است.حس خفه کننده ایی بر گلویم نشسته, در درونم آتشی برپاست آتش غربت غربت این سرزمین و هر دم که می گذرد این غربت غمناک نفس هایم را در درون خود ذوب می کند.
پرواز دست جمعی کبرتران بقیع را که می بینم به یکباره اوج غربت هم در من بیشتر می شود کبوترانی که پریشان به این سو و آن سو می روند انگار آنها هم به دنبال چیزی می گردند .

در این غربت؛ من هنوز پشت نرده های بقیع ایستاده ام در حالیکه دلم تا دور دستها رفته و قبر مظلوم کریم اهل بیت را به نظاره نشسته است.زبانم یارای سخن گفتن را ندارد اما دم این چشمان گرم که سکوت زبان را زلال اشک ها جبران می کنند. دلم دارد طواف می کند مگر اینجا مکه است؟مگر اینجا مدینه نیست؟ گوشش به ناله هایم توجهی ندارد انگار نه انگار که من هم هستم.
در اینجا هر کس حال عجیبی دارد خدایا اینجا مگر کجاست که این همه عظمت و غربت را در خود جای داده است؟
دل می خواند و چشم می گرید؛او با آه و این با اشک.اینجا غربت را در اوج خود حس می کنم. احساس می کنم دلم کسی را کم دارد. انگار دلم کسی را گم کرده است.
نوشته شده توسط فاطره در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت ا ز روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
نوشته شده توسط فاطره در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت
در پی قبری گم شده
1- بقیع
"ان شبه" و "طبری" و "ابن عباس" تاریخ نگاران معروف روایاتی را نقل می کنند که بر اساس آن حضرت در بقیع به خاک سپرده شده است.
ابوعلی محمد ابن همام کاتب اسکافی می نویسد:آن حضرت در حالی که 18 سال و 75 روز داشت جان سپرد و شبانه در بقیع به خاک سپرده شد و صبح هنگام که مردم از شنیدن خبر شهادت دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله آگاه شدند در پی یافتن قبر به سمت بقیع حرکت کردند که خداوند 70 صورت قبر را نمایان ساخت و شناخت قبر برایشان مشکل شد و بازگشتند.
2- روضه
فاصله قبر رسول خدا تا منبر آن حضرت را روضه نبوی می گویند. روضه به معنای باغ است و امام صادق علیه سلام درباره این گفته رسول خدا صلی الله علیه وآله که "بین قبر و منبر من باغی از باغهای بهشت است" فرمود: "چون قبر فاطمه باغی از باغهای بهشت است"
3- خانه فاطمه علیها سلام
سومین احتمال در محل دفن حضرت فاطمه علیها سلام این است که آن حضرت در داخل خانه اش- که ضلع شمالی حجره نبوی است به خاک سپرده شده است.
در پرسشی که از امام هادی علیه سلام شده آمده است که ابوالحسن،ابراهیم ابن محمد همدانی به آن حضرت نوشت : از مزار مادرت فاطمه خبرم ده آیا در طیبه (مدینه) است یا به گفته مردم (اهل سنت) در بقیع است؟ حضرت در پاسخ او نوشت او با جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله است .......
در هر صورت مخفی بودن و مخفی نگاه داشتن قبر آن حضرت، علامت مظلومیت او و مایه تکاپو و به فکر واداشتن عقل ها و اندیشه ها گشته است.این مخفی بودن، راه را بر رهروان آن حضرت نشان می دهد و چه بسا این راز تا روز قیامت نیز باقی بماند.
نوشته شده توسط فاطره در شنبه ششم تیر 1388 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت
ليلة الرَّغائب
شب آروزها
اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرَّغائب( شب آرزوها) مي گويند و براى آن سفارشي از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله وارد شده با فضيلت بسيار؛ اعمالي دارد، علاقه مندان مي توانند براي اطلاع ،به مفاتيح الجنان(اينجا) مراجعه نمايند ...
از پيامبر خدا نقل شده که چون ماه رجب فرا رسيد مومنين همواره دست بسوي آسمان بردارند و استغفار کنند همانا خداوند متعال آنها را بيامرزد ، اعمال و اذکار بسياري براي ايام ماه رجب وارد شده که در کتب معتبر از جمله مفاتيح الجنان آمده است، در احاديث فراواني که موجود است به روزه داري در اين ماه خصوصا ايام البيض (13،14،15) سفارش فراواني شده ...
دوستان در شب آرزوها اين حقير رو هم از دعای خيرتون محروم نفرماييد...
نوشته شده توسط فاطره در پنجشنبه چهارم تیر 1388 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت
در آستان بقیع
گریستم چنان ابر در میان بقیع
کمی گذشت و ابری شد آسمان بقیع
عجیب نیست اگر در میان این همه بغض
برای عرض ادب وا شود زبان بقیع
کمی نگاه به اطراف کن که دریابی
چرا خموش نشسته روضه رضوان بقیع
بشوی چشم و ببین پا برهنه آمده اند
فرشتگان مقرب در آستان بقیع
به هر مزار ابوجهل ها گماشته اند
که بی اجازه می گریند عاشقان بقیع
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
سزایشان به خداوند مهربان بقیع
اگر غریب بقیع است ما غریب تریم
به جان شیعه گره خورده است جان بقیع
غزل تمام شد و کاروان اشک رسید
که نیست کار زبان شرح داستان بقیع
غروب جمعه شد و ما هنوز چشم به راه
مگر ز راه بیایند منجیان بقیع
نوشته شده توسط فاطره در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY